جامد ومشتق
مشتق : در لغت به معناﻯ گرفته شده و اشتقاق يافته است. در اصطلاح مشتقات، اسمهايـﯽ هستند كه تغییریافته كلمات ديگر هستند و غالباً داراﻯ معناﻯ وصفـﯽ اند و معمولاٌ از فعل گرفته می شوند.
مشتقات 8 نوعند :
1. اسم فاعل 2. اسم مفعول
3. اسم مكان 4. اسم زمان
5. صفة مشبهة 6.اسم مبالغة
7.اسم تفضيل 8.اسم آلت
جامد : اسمهايـﯽ مانند : شَمس ، عِلم ، إِحتِرام و … که از کلمات دیگر گرفته نشده اند.بر این اساس أکثر اسامی که از فعل گرفته نشده اند جامد محسوب می شوند. از خصوصیات جامد آن است که هیچگاه صفت واقع نمی شود.
جامد ها 2 نوع هستند : مصدرﻯ : کلیه مصادر اعم از ثلاثی /مزید ، مجرد و مزید جامد مصدری محسوب می شوند. مانند: هِدایَه ، هِجران و … در واقع مصدر اسمي است كه دلالت بر انجام كار دارد اما بدون داشتن زمان و بتوان از آن مشتق ساخت. مانند: أكْل – تهذيب
یا به زبان دیگر کلماتی هستند که خودشان از کلمه دیگری گرفته نشده اند ولی کلمات دیگر مانند ( ماضی ، مضارع ، امر ، …) از ریشه ی آنها مشتق شده اند.
2. غير مصدرﻯ… در واقع غير مصدري، اسمي است كه نتوان از آن مشتق ساخت. مانند: قَلَم- رَجُل- جِدار و به عبارتی کلماتی هستند که می توان آنها را با چشم دید.
توضيح: مصادر افعال مجرد، سماعي هستند و اوزان مختلف و متعدد دارند مانند: فَعْل – فِعْل – فَعَل – فُعُول – فَعَلان …
دقت کنیم :
1. راه تشخيص : ملاك براﻯ تشخيص مشتق و جامد ، مشتقات هستند . زيرا مشخص ترند . در صورتـﯽ كه كلمه ﻯ مورد نظر ما جزء مشتقات نبود ، آن را جامد محسوب مـﯽ كنيم .
2. جامد و مشتق بودن ، همچنين مذكر و مؤنث بودن جمعهاﻯ مكسر بستگي به مفرد آنها دارد . مثلاً كلمه اﻯ مانند أولياء در تجزيه ، مذكر و مشتق ( صفة مشبهة ) است . زيرا مفرد آن « وَلـيّ » است .
3. در ثلاثی مجرد ، در جامد مصدری اگر بتوانیم از آن مصدر جامد ، اسم فاعل درست کنیم آن اسم مشتق است و ریشه ی آن جامد مصدری است : قَتل >> > قاتِل. در غیر اینصورت جامد غیر مصدری است : رَجُل >> > راجِل که درست نیست.
¶¶ اسم فاعل : بر انجام دهنده کار یا دارنده حالتی دلالت دارد در فارسی معمولاٌ ” صفت فاعلی ترجمه می شود”اسم فاعل به دو صورت مجرد و مزيد ساخته مي شود ؛اسم فاعل مجرد از فعل ثلاثي مجرد بر وزن « فاعِل » ساخته ميشود به عنوان مثال از فعل« نصر ، ينصُرُ » مي شود « ناصر» ،
اسم فاعل مزيد از فعل ثلاثي مزيد و رباعي بدين شيوه ساخته ميشود :1- حرف مضارعة را از اول اولين صيغه ي فعل مورد نظر حذف مي کنيم و بجاي آن ميم مضموم « مُ » مي گذاريم .2 – دومين حرف اصلي از آخر را مکسور( –ِ ) ميکنيم و ضمه ي آخر فعل را برمي داريم .مثال : از فعل « استخرجَ » که ثلاثي مزيد باب استفعال است اولين صيغه ي مضارع آن « يستخرج » است که حرف مضارعة « ي » را از اول آن حذف مي کنيم و بجايش « مُ » قرار مي دهيم سپس دومين حرف اصلي از آخر را که « ر » مي باشد کسره مي دهيم پس اسم فاعل در اينجا « مُستخرِج » است.نکته : اسم فاعل با اضافه شدن « ة » به آخر آن مونث مي گردد و مانند ساير اسم ها به صورت مثني وجمع نيز کابرد دارد
¶¶ اسم مفعول :بر کارِواقع شده یا حالت انجام شده دلالت دارد در فارسی معمولاٌ ” اسم مفعول یا صفت مفعولی ترجمه می شود” و از پسوند “شده ” استفاده می کنیم . مانند: مَکتوب ( نوشته شده) ، مُحتَرَم ( احترام شده )
اسم مفعول از ثلاثی مجرد بر وزن « مفعول » ساخته می شود به عنوان مثال از فعل « نصر – ینصر » اسم مفعول « مَنصور » می باشد . اما از ثلاثی مزید و رباعی چیزی شبیه اسم فاعل مزید است یعنی اینکه : 1-حرف مضارعة را از ابتدای اولین صیغه ی فعل مورد نظر حذف و بجای آن میم مضموم « مُ » می گذاریم . 2-دومین حرف اصلی را از آخر مفتوح می کنیم . مثال : از « استخرج » که اولین صیغه ی مضارعش « یستخرج » می باشد ابتدا حرف « ی » را از اولش حذف وبجایش « مُ » می گذاریم سپس دومین حرف اصلی از آخر را که « ر » می باشد فتحه می دهیم ، بدین ترتیب اسم مفعول آن « مُستخرَج » ساخته شد .
¶¶ اسم تفضیل: اسمی است که برتری کسی یا چیزی را بر یک یا چند موصوف دیگر بیان می کند یعنی اسمی که بر ” کم تر ” یا ” زیاد تر” بودن صفتی دلالت می کند. اسم تفضیل با صفت تفضیلی « تر » و صفت عالی « ترین » فارسی مطابقت دارد. اسم تفضیل از فعل ثلاثی مجرد ساخته می شود ، مذکر و مونث آن وزن جداگانه دارد .مذکر « أفعَل » مثلا از فعل « حَسُنَ ، یَحسُنُ » می شود « أحسَن » : نیکوتر ، نیکو ترینمونث « فُعلی » مثلا از فعل « حَسُنَ ، یَحسُنُ » می شود « حُسنی » : نیکوتر ، نیکو ترین نکته مهم : اگر در جمله پس از اسم تفضیل حرف « مِن » بیاید اسم تفضیل به صفت تفضیلی « تر» فارسی ترجمه می شود ، در غیر این حالت ، آن به صفت عالی « ترین » ترجمه می گردد . مثال : « أنا أقدَرُ مِنک . »: من از تو تواناترم . « أنا أقدَرُ رجالٍ . »: من تواناترین مرد هستم
¶¶ صفت مشبهه: بیانگر خصوصیات افراد یا اشیاء است و باید صفتی همیشگی و پایدار باشد. و دلالت بر ثبوت و دوام صفت یا حالتی دارد و با صفت مطلق یا ساده در زبان فارسی برابری می کند . لازم به ذکر است که این نوع مشتق فقط از فعل لازم ساخته می شود .اما پر کابردترین وزن های صفت مشبهة :1- فَعیل = عَلیم ، حَکیم ،جدید ، شریف ، کبیر ، ضخیم ، حمید ، …
2- فَعل = صَعب ، سَهل ، ضَخم ، عَذب ، شَیخ ، …
3- فَعِل =خَشِن ، فَرِح ، فَطِن ، فَهِم ، …
4- فَعلان = عَطشان ، جَوعان ، کَسلان ، غَضبان ، ظَمآن ، …
5- فَعول = رَسول ، وَقور ، فَطور ، …
6- فَعَل = حَسَن ، صَمَد ،
7- أفعَل – فَعلاء = أحمَر – حَمراء ، أسوَد – سَوداء ، أبیَض – بَیضاء ، أخضَر – خَضراء ، أعوَج – عَوجاء ، أعوَر – عَوراء ، أحمَق – حَمقاء ، …( هر گاه صفت بر رنگ و عیب دلالت داشته باشد مذکر بر وزن « أفعَل » و مونث بر وزن « فَعلاء » می آید .)
¶¶ اسم مبالغه : اسمی که بر زیاد بودن یک صفت یا بسیار پرداختن به آن دلالت می نماید. اسم مبالغه صفت هایی هستند به معنای اسم فاعل ( کننده کار یا دارنده حالت ) که زیادتی صفت را می رسانند . مثال : « کاذب » اسم فاعل : دروغگو اما « کَذّاب » اسم مبالغه : بسیار دروغگومشهورترین وزن های اسم مبالغه :1- « فَعّال » مانند « غفّار» : بسیار آمرزنده ، « رزّاق »: بسیار روزی رسان2- « فَعّالة » مانند « علّامة » : بسیار دانا ، « فهّامة » :بسیار دانانکته : فعل های متعدی یا فعل های دو وجهی ( لازم _ متعدی ) ساخته می شود .
¶¶ اسم آلت: اسمی که بر ابزار و وسیله ی انجام فعل دلالت نماید. اوزان مشخصي دارد كه بر همان وزن ساخته مي شود.اين اوزان عبارتند از:
1. مِفْعَل : مِقبَض
2. مِفْعَلة مانند: ، مِكْنَسة
3. مِفْعال ، مِفتاح
چند نكته ﻯ بسيار مهم اگر کلمه ای مفهوم مصدری داشته باشد ، جامد است حتی اگر وزن آن مشابه وزن مشتقات باشد.مانند: دَفّع ( دور کرد ن ) اگر کلمه ای بتواند برای انسان یا شی ء یا کار صفت واقع شود ، مشتق است . ( صَعب : کارِ سخت ) در مورد اسامی جمع ، برای تشخیص جامد یا مشتق بودن حتماً باید مفرد کلمه در نظر گرفته شود. بدليل اينكه مشتقات، اسم هستند ، حركت حرف آخر آنها بستگـﯽ به جمله دارد . بايد توجه داشت كه اسم فاعل با فاعل و اسم مفعول با مفعول متفاوت است. اسم فاعل آن است كه خودش ساخت اسم فاعل را داشته باشد ، نه اينكه در جمله فاعل باشد. مخالف آن: اگر كلمه اﻯ در جمله فاعل بود، نه اين است كه حتماً ساخت اسم فاعل را داشته باشد. همينطور است در مورد اسم مفعول و مفعول .مثال: جاء عليٌ . علـﯽ در اينجا فاعل است ، اما اسم فاعل نيست . زيرا ساخت اسم فاعل را ندارد.
رأيتُ المُحْـسـِـنَ. محسن در اينجا مفعول است، درحاليكه ساخت اسم فاعل را دارد .
بايد توجه كنيم هر كلمه اﻯ كه بر وزن فاعـِل باشد ، اسم فاعل نيست. اگر كننده ﻯ كار با شد، آن را اسم فاعل محسوب مـﯽ كنيم و اگر صفتـﯽ را برساند، صفة مشبهة. مانند صابر، عاقل
6. حرف « ة » در وزن فـَعّالة ، علامت تأنيث نيست ، بلكه نشانه ﻯ مبالغه ﻯ بيشتر است. مثلاً وقتـﯽ مـﯽ گوييم: عَلـّا مَة ، يعنـﯽ بسيار بسيار دانا . در واقع دو وزن فـَعّال و فـَعّالة در مذكر و مؤنث ، يكسان است .
7. وزن « فـَعّـال » ، گاهـﯽ بر شغل و کار نيز اطلاق مـﯽ شود كه در اين صورت در ترجمه ﻯ اينگونه كلمات، از كلمهﻯ « بسيار » استفاده نمـﯽ كنيم . البته دلیل اينكه اين كلمات را اسم مبالغه قبول می کنیم این است که کسی زیاد آن کار را انجام می دهد . مانند : جَلــّا د ، مَـشـّـاط ( آرايش گر ) ، فـَـلـّـاح و …
8. ممكن است بعضـﯽ كلمات، وزن مشتق را داشته باشند اما در واقع جامد باشند. مثل «طريق» كه بر وزن فـَعيل است اما چون صفتي را نمـﯽ رساند،نمـﯽ توان آن را صفة مشبهة به حساب آورد . « طريق »، جامد است. پس بايد به مفهوم كلمات نيز دقت كنيم .
9. براﻯ تعيين جامد يا مشتق بودن ( همچنين مذكر يا مؤنث بودن ) اسمـﯽ كه جمع مكسر است ، به مفرد آن نگاه مـﯽ كنيم . مانند : تـُـجّـار، كه چون مفرد آن تاجر است ، اسم فاعل مـﯽ باشد و مانند كلمه ﻯ أولياء ( مفرد آن وليّ ) كه صفة مشبهة است .
10 . صفة مشبهة وزنـﯽ براﻯ رنگ دارد كه مذكر آن بر وزن « أفـْعَـل » و مؤنث آن بر وزن « فـَعْلاء » مـﯽ باشد .
مذكر
مؤنث
أبيض
بيضاء
أسود
سوداء
أصفر
صفراء
أحمر
حمراء
أخضر
خضراء
أزرق
زرقاء
جامد:
1 . مصدرﻯ ( ذَها ب = رَفتن ، كـِـتابة = نوشتن ، إحسان = نيكـﯽ كردن ، تَـَواضُـع = فروتنـﯽ كردن ، استرحام = طلب رحمت كردن و … )
2 . غير مصدرﻯ ( قلم ، دفتر ، جـِـدار و … )
باید توجه داشت که “ اگر كلمه اﻯ مشتق نباشد ، مسلماً جامد است . از بين جامدها اگر مصدر باشد ( چه مجرد و چه غير مجرد ) ، جامد مصدرﻯ و در صورتـﯽ كه مصدر هم نباشد ، جامد غير مصدرﻯ محسوب مـﯽ شود” .
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آذر ۱۳۹۵ ساعت 19:24 توسط سرگروه عربی ناحیه2
|
خدای تبارک و تعالی میفرماید: "ولایت علی بن ابی طالب قلعهی من است، هر کس در قلعهام وارد شود از عذاب من ایمن میشود"